فارسی خوانداری

با سلام

در این قسمت متن دروس فارسی خوانداری پنجم را قرار می دهم . همکاران عزیز می توانند در متن املا و  آزمون ها  از این استفاده کنید . فعلا دو درس را قرار میدهم

  

تا تو اى بهار تا زه آمدى                          سروهای سرفرا ز آ مدند

 

مثل رودخانه هاى پرخروش                   عاشقان به پیشواز آمدند

 

   دسته دسته گل شکفت در زمین             باغ ها بهار شد زبوى باد

      آسمان براى چشم روشنى                  آفتاب را به دشت هدیه داد


پیشگفتار: سخنی با آموزگاران محترم

پروردگار حکیم را سپاس میگوییم که یک سال دیگر برای خدمتگزاری به نظام تعلیم و تربیت میهن عزیزمان ایران، به ما فرصت داد. شکر این نعمت را به جای می آوریم و از درگاه خدای رحمان، توفیق در کارها را خواستاریم.

کتابی که پیش رو دارید، حلقه ی میانی از زنجیره ی دوره ی دوم ابتدایی است. دوره ی اوّل ابتدایی، سه سال نخست (اوّل تا سوم) و دوره ی دوم، سه سال دوم( چهارم تا ششم) ابتدایی را در بر میگیرد. بنابراین، ساختار و محتوای فارسی پایه ی پنجم از سویی با پایه ی چهارم و پایه های پیش از آن، پیوند دارد و از دیگر سو، با پایه ی ششم و بالاتر باید پیوستگی و همخوانی داشته باشد. در سازماندهی ساختار و تدوین محتوا، تلاشکرده ایم این هماهنگی و نظام پیوستاری را حفظ کنیم.

این کتاب از دو پهنه ی اصلی زبان آموزی (مهارتهای خوانداری و مهارتهای نوشتاری) به قلمرو مهارت- های شفاهی یا خوانداری زبان، اختصاص دارد. یعنی در این کتاب، پرورش خوب دیدن، دقیق گوش دادن، روان خواندن، تقویت حافظهی زبانی، درک متن و خوب سخن گفتن، از اهداف اصلی برنامه و تدوین محتوا به شمار میآید. البتّه در هم تنیدگی مهارتهای زبانی و پاره مهارتها در آموزش و رشد

یادگیری کمک می کند تا بتوانیم از تواناییها و پیشرفت دانش آموزان در هر بخش، برای تقویت دیگر مهارتها نیز بهره بگیریم.

کتاب فارسی پنجم، در ادامه ی کتابهای تازه تألیف پایه های قبل و بر پایه ی اصول و اهداف برنامه ی زبان آموزی حوزه ی یادگیری زبان و ادب فارسی تدوین شده است و همسو با گامهای پیشین، در مسیر ارتقای مهارتهای زبانی حرکت می کند؛ عناصر ساختاری این کتاب، اگرچه با نامهای ویژه ی درست و نادرست، درک مطلب، تصویرخوانی و... از هم جدا هستند، امّا همه ی این اجزا و پاره ها، با هدف کلّی تقویت مهارت شفاهی یا گفتاری زبان فارسی، سازماندهی شده اند.

بر پایه ی آنچه گفته شد، برای تحقّق اهداف پیش بینی شده در «برنامه ی درسی زبان آموزی »، محتوای هر درس این کتاب در بخش های زیر، سامان یافته است:

متن درس (آمیخته به تصویر) : محتوای درس ها در دو قالب نثر و شعر و با توجّه به توانایی ادراکی و دامنه ی واژگانی، نیازهای فرهنگی- تربیتی و ذائقه ی روحی دانش آموزان، انتخاب یا نوشته شده اند. تکیه بر رویکرد، اهداف و اصول برنامه، بنیانی ترین عنصر در این بخش است.

درست و نادرست (پرسش هایی برای درک سطوح محتوایی): این بخش در همه ی درس ها ثابت است و پرسش هایی را دربردارد که به فراخور درون مایه ی متن ها، در پی هر درس، گنجانده شده اند. هدف آموزشی این بخش، تقویت حافظه ی کوتاه مدّت و پرورش دقّت و توجّه دانش آموزان است.

واژه آموزی: در واژه آموزی، دانش آموزان با شیوه های ترکیب سازی و ساخت کلمه در زبان فارسی آشنا می شوند.

دانش زبانی: در بخش «دانش زبانی » موضوع هایی از پاره مهارت های زبان همچون لحن و آهنگ، خوب گوش دادن و... آموزش داده می شود. واژه آموزی و دانش زبانی هر کدام با نظمی یک در میان، درپی هم آمده اند.

تصویرخوانی و صندلی صمیمیت: در این فعّالیت، هدف این است که فرصتی برای دانش آموزان ایجاد شود تا خوب دیدن و دقّت در نگاه را تمرین کنند و برداشت و درک خود را از تصویر، بازگو نمایند. محور اصلی این تمرین، دیدن، اندیشیدن و گفتن است.

شعرخوانی و صندلی صمیمیت: در این فعّالیت، دانش آموزان با شیوه های شعرخوانی با رعایت لحن و آهنگ مناسب آشنا می شوند و فرصت پیدا می کنند تا خود را در برابر جمع قرار دهند و شعرخوانی کنند؛ این کار به خوگیری بیشتر نسبت به متن و درک بهتر آن، کمک می کند و حسّ اعتماد به نفس دانش آموزان را می پرورد. (درس های 6،2 و 12 )

گوش کن و بگو: این بخش برای پرورش درک شنیداری دانش آموزان، طراحی شده؛ که متن ها در لوح فشرده و پرسش ها در کتاب خوانداری آمده است. برای اطمینان بیشتر، متن داستان ها را در پیوست کتاب راهنمای معلّم هم گنجانده ایم تا اگر ابزار دیگر مهیّا نبود، داستان در کلاس خوانده شود و دانش آموزان پس از گوش دادن به خوانش متن، به پرسش ها پاسخ دهند. (پایان درس های 4، 10 و 14 )

نمایش: فعّالیت های این قسمت، با هدف تقویت اعتماد به نفس ، هوش حرکتی ، قدرت سخن گفتن در برابر جمع و کاهش کم رویی، طرّاحی شده اند. اجرای نمایش، فرصتی برای تمرین نقش ها و رویارویی با موقعیت های مختلف زندگی اجتماعی است و دانش آموزان را برای یافتن راه حلّ مناسب در شرایط گوناگون، آماده می کند و شایستگی های فردی را شکوفا می سازد. (پایان درس های 5 ، 11 و 17 )

بخوان و حفظ کن: در هر فصل ، این فعّالیت که یکی دیگر از تجربه های خوانداری زبان فارسی است، تمرین و تکرار می شود. از اهداف اصلی این بخش می توان به پرورش حافظه، تقویت فن بیان و تلطیف احساسات دانش آموزان اشاره کرد . امّا برای رشد قوّه ی ادراکی دانش آموزان، پرسش هایی با عنوان «خوانش و فهم » در پایان شعر آمده است که هم چگونگی خواندن و هم میزان درک و فهم آنان را رشد می دهد. (بعد از درس های 1، 3، 6 ، 10 ، 13 و 16 )

بخوان و بیندیش: در هر فصل ، داستان هایی که با عناوین فصل و محتوای آن ها همخوانی داشتند و با اهداف ویژه ی زبان آموزی، هماهنگ بودند، گزینش شده اند. پس از متن داستان چند پرسش با عنوان « درک و دریافت » با هدف تقویت قدرت ادراکی و تفکّر دانش آموزان، آمده است. «درک و دریافت ها » در حقیقت، فرصت هایی برای تأمّل و درنگ بیشتر هستند. (بعد از درس های 2، 5 ، 7، 12 ، 15 و 17 )

حکایت: یکی دیگر از عناصر سازه ای کتاب فارسی، حکایت هایی است که در پایان هر فصل آمده است. تلفیق محتوای حکایت با ضرب المثل و تقویت قوّه ی تشخیص دانش آموزان، در درک محتوای متن و ارتباط آن با مَثَل، مهم ترین هدف این بخش است. به همین سبب، پایان هر حکایت با نمونه های متعدّدی از ضرب المثل های معروف فارسی پیوند خورده است. (بعد از درس های 2، 5 ، 7، 12 ، 15 و 17 )

 

گروه زبان و ادب فارسی دفتر تالیف کتا بهای درسی ابتدایی و متوسطه نظری

 

ای همه هستی ز تو پیدا شده

خاکِ ضعیف از تو توانا شده

از پیِ توست این همه امّید و بیم

هم تو ببخشای و ببخش، ای کریم

چاره ی ما ساز که بی یاوریم

گر تو برانی، به که روی آوریم؟

جز درِ تو، قبله نخواهیم ساخت

گر ننوازی تو، که خواهد نواخت؟

یار شو، ای مونسِ غمخوارگان

چاره کن ای چارهی بیچارگان

 

                                                     نظامی، مخزن الاسرار

 

فصل اول آفرینش

 

درس اوّل

تماشاخانه

جهانی که در آن زندگی می کنیم. سرشار از شگفتی ها است. پدیده هایی لطیف، زیبا و عجیب، پیش روی ما هستند که به سادگی از کنارشان می گذریم. در حالی که اگر اندکی درنگ کنیم، می بینیم که هر کدام از این پدیده ها تماشاگه ی برای دیدن زیبایی های آفرینش و ایستگاه هایی برای اندیشیدن هستند .

به کوهستان می رویم، گاهی می بینیم در بلندترین جای آن، از دل صخره ها و سنگ ها چشمه ای روان است. انگشت به دهان می مانیم که این آب چگونه از دل سنگ، بیرون می آید و با چه نیرویی می تواند خود را به این بلندی برساند؟

از هر چیز و جست و جو برای یافتن پاسخ، کاری است که همه ی دانشمندان و عالمان انجام می دهند . من و شما هم، باید این ویژگی را در خود پرورش دهیم .

ما برخی از رفتارها ، کردارها و کارهای خودمان را از روی عادت انجام میدهیم؛ به همین دلیل هم از خود نمی پرسیم که چرا این گونه است ، چرا باید این کارها را بکنیم ؟ و بسیار پرسش های دیگر.

همین آب گوارایی که زندگی ما به آن وابسته است، بهترین موضوع برای فکر کردن و یکی از شگفتی ها است. آب چیست؟چگونه به وجود آمده است؟ اگر روزی آب در روی زمین نباشد، آیا انسان می تواند آن را پدید آورد؟

به هر حال، عالم تماشاخانه ی شگفتی های آفرینش است. یعنی به هرطرف که نگاه می کنیم، آفریده های زیبای خداوند را می بینیم. این جهان، دفتری است که خدای مهربان، به پاکی و زیبایی در آن نگاشته و می نگارد.

یکی دیگر از این آفریده های زیبا و لطیف،گیاهان و سبزه ها هستند. علفهای سبز را دیده اید؟ خیلی نرم و شکننده هستند. در سرمای سخت یا گرمای زیاد، پژمرده میشوند ولی گاهی میبینیم همین علف های نازک و لطیف، از میان سنگلاخ سر در می آورند، یا کف زمین سخت و محکم را می شکافند و بیرون می آیند.

پس، همه ی پدیده های این جهان، نشانه هایی از آفرینش خدای مهربان هستند و ما را به تفکّر بیشتر، دعوت می کنند.

در نوشته ی زیر، یکی از نویسندگان، زیبایی های آفرینش خدای مهربان را، این گونه توصیف میکند:

هیس، گوش بده! به آفریده های ساکت خدا گوش بده. «

به پروانه ای با بال هایی مخملی. به قطره های باران که حلقه های ساکت روی آب را می سازند، گوش کن.

آیا میتوانی صدای حشره هایی را که در زیر زمین می جنبند، بشنوی؟ صدای ماهی های تالاب را چطور؟

آن بالا را نگاه کن! آسمان، آبیِ آبی است و یک تکّه ابرِ ساکت در آن شنا می کند.

این پایین را ببین! علف ها و برگ ها در نسیم، فقط تکان می خورند.

نگاه کن... و به صداهای کوتاه و بلند، گوش بده، تا آفریده های ساکت خدا را بشناسی.

بادها سفر میکنند. علفها رشد میکنند. عنکبوت ها، بین زمین و آسمان، تار می تنند.

آیا تو صدای تاریکی شب را می شنوی؟ صدای روشنایی روز را چطور؟ صدای شبنم صبحگاهی را، هنگامی که سرزده به خانه ی برگ، وارد می شود؟

به هر طرف نگاه کن... و گوش بده.

آفریده های ساکت خدا همیشه آن جا هستند.

آیا تو آنها را میبینی و صدایشان را میشنوی.»؟

 آفریدههای ساکت خدا، نانسی سویتلند، ترجمه ی حسین سیّدی، با اندکی کاهش و تغییر

 

 

درست و نادرست

1 )  دیدن شگفتی های عالم و تأمّل درباره ی آن ها راه مناسبی برای شناخت است.

2 )  سبزه ها و علف ها به اندازه ای نرم و شکننده هستند که نمی توانند از میان سنگلاخ سر در بیاورند.

3 )  تاریکی شب، روشنایی روز و شبنم صبحگاهی همه از آفریده های ساکت خدا هستند

 

 درک مطلب

 

1 )  چه راه هایی برای شناخت بهتر این عالم، وجود دارد؟

 

2 )  علف سبز و لطیفی را که در میان سنگلاخ روییده است با چشمه ی روانی که از دل کوه می جوشد، مقایسه کنید. شباهت ها و تفاوت های آنها را بگویید.

 

3 )  منظور از آفریده های ساکت خدا چیست؟

 

4 )  چرا عنوان "تماشاخانه" برای این درس انتخاب شده است؟ شما چه عنوانی را برای این درس پیشنهاد می کنید؟

 

 

 

5 )  ............................................................................................................................

 

 

واژه آموزی

 

“   به واژه های زیر و رابطه های آن ها با یکدیگر،توجّه کنید.

 

زشت                زیبا ،   گل             خار ،  خوب          بد  ،  بالا              پایین

 

ô با دقّت به خوب و بدِ حرف های دوستم، گوش میکردم.

 

ô  ما می توانیم گل را با خار مقایسه کنیم.

 

ô  سنجاقک، بالا و پایین می پرید

 

از معنی واژه ها ، می فهمیم که این کلمات، مفهوم مخالف هم یا ضدّ هم را بیان می کنند. این گونه واژه ها را «مخالف یا متضاد » می نامیم.

 

“   اکنون با توجّه به آموخته های بالا، نمونه های زیر را کامل کنید.

 

 

 

 

 تصویرخوانی و صندلی صمیمیت

 

 

 

1 ) دیدن: تصویر را با دقّت ببینید و به جزئیات آن توجّه کنید.

 

2 ) اندیشیدن: برای درک ارتباط اجزای تصویر، فکرکنید و مطالبی را که از تصویر برداشت کرده اید، در ذهن خود مرور کنید.

 

3 ) یافتن: زمانی که ارتباط میان اجزای تصویر و مفاهیم آن را درک کردید، یک موضوع را انتخاب کنید.

4 ) گفتن: هر وقت آمّاده شدید، رویِ صندلی معلّم بنشینید و درباره ی موضوع انتخاب شده، برای دوستانتان صحبت کنید

 

 

 

 

بخوان و حفظ کن

 

رقصِ باد، خنده ی گُل

 

 

 

بادِ سرد، آرام بر صحرا گذشت

سبزه زاران، رفته رفته، زرد گشت

تک درخت ناروَن، شد رنگ رنگ

زرد شد آن چتر شاداب و قشنگ

برگ برگ گل به رقصِ باد ریخت

رشته های بیدبُن از هم گسیخت

چشمه کم کم خشک شد، بی آب شد

باغ و بُستان، ناگهان در خواب شد

کرد دهقان، دانه ها در زیر خاک

کرد کوته، شاخه ی پیچانِ تاک

فصل پاییز و زمستان میرود

بار دیگر، چون بهاران می شود؛

از زمین خشک، میروید گیاه

چشمه جوشد، آب میافتد به راه

برگِ نو آرَد، درخت نارون

سبز گردد، شاخساران کهن

گُل بخندد، بر سرِ گل بوته ها

پُر کند بوی خوش گل، باغ را

باز میآید پرستو، نغمه خوان

باز میسازد در این جا آشیان

 

پروین دولت آبادی

 

 

 

 

 

 

 

خوانش و فهم

 

1 ) منظور ازخنده ی گل در بیت   «گل بخندد، برسر گل بوته ها پرکند بوی خوش گل، باغ را » چیست؟

 

 

 

2 ) در بیت سوم دو واژه  «برگ برگ » چگونه خوانده می شود ؟

 

 

 

 

 

درس دوم

 

 

 

فضلِ خدا

 

 

 

فضلِ خدای را که تَواند شمار کرد؟

یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد؟

بحر آفرید و برّ و درختان و آدمی

خورشید و ماه و اَنجُم و لَیل و نهار کرد

اجزای خاک مُرده، به تأثیر آفتاب

بُستانِ میوه و چمن و لالهزار کرد

ابر، آب داد بیخِ درختانِ مُرده را

شاخِ برهنه، پیرهنِ نوبهار کرد

توحیدگوی او، نه بنی آدماند و بَس

هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

 

 

 

                                                                                                                           سعدی

 

 

 

درست و نادرست

 

1 ) بخشش و بزرگواری خداوند قابل شمارش نیست.

 

2 ) خدای بزرگ به وسیله ی آفتاب، اجزای خاک مرده را به باغ میوه و چمن زار تبدیل می کند.  

 

3 ) تنها انسان ها هستند که می توانند به خوبی خداوند را ستایش کنند.

 

 

 

درک مطلب

 

1 ) در بیت "ابر آب داد، بیخِ درختانِ مُرده را          شاخِ برهنه، پیرهن نوبهار کرد"        شاعر از چه فصل هایی سخن گفته است؟

 

2 )  بیت  "بحر آفرید و برّ و درختان و آدمی        خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد"       را به زبان ساده بیان کنید.

 

3 ) «آفتاب » و « ابر »  را با هم مقایسه کنید و شباهت و تفاوت آن ها را بگویید؟

4 )  ....................................................................................................................................

 

 

 

 

دانش زبانی

 

لحن وآهنگ

 

وزش باد، حرکت آب در رودخانه، به هم خوردن برگ درختان در باد، ریزش آب از کوهساران، صدای سُم اسبان، حرکت قطار، تیک تاک ساعت و. . . هر کدام صدا و آهنگ ویژه ای را به ذهن ، می آ ورد.

 

من و شما به هنگام خواندن نوشته ها در مکان ها و موقعیت های مختلف ، حالت خودمان و لحن صدایمان را با آن مکان و موقعیت، هماهنگ می کنیم.

 

اگر بخواهیم متن تبریک را خطاب به کسی که موفّقیتی به دست آورده، بخوانیم، چه می کنیم؟

 

اگر بخواهیم متن تسلیت را خطاب به کسی که به سوگی دچار شده، بخوانیم، چه می کنیم؟

 

شعر ها و متن درس ها هم ویژگی هایی دارند که هنگام خواندن، باید به آن ها توجّه کنیم و لحن و آهنگ صدای خود را با آن متناسب سازیم؛

 

لحن خواندن شعر "ای همه هستی ز تو پیدا شده " با  شعر " فضل خدا"  به نظر شما یکسان است ؟ در باره ی لحن و آهنگ خواندن این دو شعر، گفت وگو کنید.

 

 

 

شعرخوانی و صندلی صمیمیت:

 

برای اینکه شعر را با لحن و آهنگ مناسب بخوانیم، لازم است با توجّه به مراحل زیر، تمرین کنیم.

 

®اندیشیدن: نخست شعر مورد نظر را به صورت آرام و بی صدا می خوانیم و در باره ی محتوا و آهنگ مناسب آن، می اندیشیم.

 

®یافتن: پس از خواندن و اندیشیدن در باره ی محتوا، لحن و آهنگ مناسب آن کشف می شود و به ذهن می آید.

 

®خواندن: پس از مرور شعر و تشخیص لحن مناسب آن، اکنون با آهنگ و سرعت مناسب، به صورت رسا، خوانش شعر را آغاز می کنیم.

 

 

 

بخوان و بیندیش

 

رازِ گل سرخ

 

در دشتی بزرگ و سرسبز، پروانه ای زندگی میکرد، با بال هایی زیبا و خوشرنگ. پروانه آنقدر زیبا بود که پروانه های دشت همیشه در باره ی او حرف می زدند و بعضی از آنها به زیبایی بال های او حسرت می خوردند.

 

هر روز صبح که خورشید زیبا از پشت کوه بیرون می آمد، پروانه از خواب بیدار میشد؛ صورتش را با شبنم گلها می شست. بعد به سراغ برکه ای می رفت ، که در کنار دشت قرار داشت، چرخی روی آن می زد و بال های رنگارنگش را در آب می دید و زیبایی خودش را تحسین می کرد. او با غرور شاخک هایش را بالا می گرفت و در دشت به پرواز در می آمد تا بال های زیبایش را به نمایش بگذارد.

 

یک روز هنگام غروب که خورشید، نورش راپشت کوه ها پنهان می کرد، پروانه ها دور هم جمع شدند. آنها در باره ی غرور و خودبینی پروانه با برکه صحبت کردند و از او خواستند تا کاری کند که پروانه، دیگر نتواند خودش را در آب برکه تماشا کند.

 

صبح روز بعد، پروانه از خواب بیدار شد. مثل همیشه به سراغ برکه رفت تا خود را در آب تماشا کند و از زیبایی بال هایش لذّت ببرد. وقتی به برکه رسید، ناگهان برکه با کمک نسیم ملایمی که می وزید، شروع به تکان خوردن کرد و موج های کوچکی روی خودش به وجود آورد.

 

پروانه هر چه تلاش کرد، نتوانست خود را در آب ببیند. او که از کار برکه بسیار ناراحت شده بود، مثل همیشه با غرور به سمت علفزار به پرواز درآمد. ولی به هر طرف که می رفت، پروانه های دیگر به جای اینکه دورش حلقه بزنند و از زیبایی او تعریف کنند، از او فاصله می گرفتند و به سمتی دیگر پرواز می کردند.

 

پروانه ی مغرور، وقتی دید که پروانه ها به او توجّهی نمی کنند، ناراحت و غمگین به روی گل سرخی که گلبرگهایش را باز کرده بود، نشست. پروانه که عادت نداشت به غیر از خودش از کس دیگری تعریف کند، با دیدن زیبایی و شادابی گل به شگفت آمد و گفت: « به به!  تو چه گل سرخ زیبایی هستی »!

 

گل سرخ، لبخندی زد وگفت: از گلبرگ هایم تشکّر کن؛ که سرخی، زیبایی و بوی خوش من از آنهاست.

 

هنوز صحبت های گل سرخ تمام نشده بود که همه ی گلبرگ ها یک صدا گفتند: از ما تشکّر نکن. از برگ ها تشکّرکن که نور خورشید را می گیرند و برای ما غذا درست می کنند و باعث خوشبویی و خوشرنگی ما می شوند.

 

برگها گفتند : « لازم نیست از ما تشکّر کنی؛ از ساقه تشکّر کن که آب و مواد لازم را از ریشه می گیرد و به ما می رساند تا با آنها غذا درست کنیم .»

 

ساقه گفت : «از من هم نباید تشکّر کنی ؛ از ریشه تشکّر کن که آب و غذای لازم را از زمین جذب میکند تا من بتوانم آنها را به برگ ها برسانم .»

 

ریشه گفت :  « تو از من نباید تشکّر کنی ؛ بلکه باید از زمین سپاسگزار باشی، چون من آب و موادّ غذایی  را از زمین میگیرم .»

 

در همان لحظه، ناگهان زمین به صدا درآمد و گفت : «  لازم نیست از من تشکّر کنید؛ بلکه باید از خورشید  سپاسگزار باشید که با گرما و نور خود، آب دریاها و اقیانوس ها را بخار می کند تا از ابرها برف و باران ببارد و گل های زیبا رشد کنند .»

 

خورشید زیبا و درخشان که تا آن لحظه ساکت و آرام، شاهد گفت وگوی آنها بود، لب به سخن باز کرد و گفت : « امّا دوستان خوبم! از من هم نباید تشکّر کنید. همه ی ما باید از خداوند بزرگ و مهربان تشکّر کنیم که با نظم و ترتیب، وظیفه ی هر کدام از ما را در جهان آفرینش مشخّص کرده است. اوست که خالق همه ی زیبایی هاست .»

 

پروانه به فکر فرو رفت. حالا دیگر متوجّه شده بود که همه ی زیبایی اش را خدا به او بخشیده و خداست که با نقّاشی هنرمندانه ی خود بر روی بال های او، باعث خوشرنگی و زیبایی اش شده است.

 

نسیم ملایمی شروع به وزیدن کرد، پروانه آرام به پرواز درآمد و به سوی دشت رفت. از آن روز به بعد، دیگر هیچ پروانه ای ندید که او خودش را در برکه، تماشا کند یا با غرور بخواهد بال های رنگارنگش را برای دیگران به نمایش بگذارد.

 

 

                                                                                                                             زیباترین قصّه ها، مهدی مرادحاصل

 

 

 

 

درک و دریافت :

 

1 ) با توجّه به متن، بگویید پروانه چه ویژگی هایی داشت؟ آیا کار او را می پسندید؟ چرا؟

 

2 ) به نظر شما چرا پروانه دیگر خود را در برکه تماشا نکرد و بال هایش را به نمایش نگذاشت؟

 

3 ) چه چیزهایی باعث زیبایی و شادابی گل سرخ بودند؟ به ترتیب بیان کنید.

 

 

 

حکایت

 

درختِ گِردکّان

 

روزی مردی سوار بر الاغش به یک جالیز خربزه رسید. خسته و تشنه، زیر سایه ی درخت گردویی که کنار جالیز بود، رفت و آن جا دراز کشید. او که از دیدن بوته های خربزه و درخت گردو، به فکر فرو رفته بود، پیش خودش گفت : «درختِ گردکّان با این بلندی، درخت خربزه الله اکبر!، من که از کار خدا هیچ سر درنمی آورم؛ آخر چگونه خربزه ی به آن بزرگی را روی بوته ای به آن کوچکی و گردوی به این کوچکی  را روی درختی به این بزرگی، آفریده است ! .»

 

در همین فکر بود که ناگهان، گردویی از شاخه جدا شد و به پیشانی اش خورد.

 

مرد، به خود آمد و دست به دعا برداشت و گفت : « خدایا شکرت. حالا می فهمم که اگر خربزه ای به آن بزرگی را روی درخت، قرار داده بودی و اکنون به جای گردو، آن خربزه به سرم خورده بود، چه بلای وحشتناکی به سرم می آمد.

 

 

 

حکایتی که خواندید، با مفهوم کدام یک از مَثَل های زیر ارتباط دارد؟

 

الف) سحرخیز باش تا کامروا باشی.

 

ب) دست بالای دست بسیار است.

 

پ) ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.

 

ت) مرغ همسایه، غاز است.

 

ث) عقلش به چشمش است .

 

ج) جوجه ها را آخر پاییز می شمارند